و اما امروز ..
گونهایم گُر گرفته است . در را آهسته ببندید ! شبی، خواب باران و پائیز نیامده را دیدم ، انگار که تعبیر تمام رفتن ها ، بازگشت با زادروز شقایق است. حالا دیگر از ندانستن شمال و جنوب جهان بغضم نمیگیرد.حالا دیگر از هر نگاه نادرست و طعنه تاریک نمیترسم .حالا دیگر از هجوم نا بهنگام لکنت و گریه نمیترسم. به خدا پروانه ها پیش از آنکه پیر شوند میمیرند.باران که باز بیاید میماند آسمان و خواب و خاطره.حالا دیدار ما به نمیدانمان کجای فراموشی ، دیدار ما اصلاً به همان حوالی هر چه باداباد.تنها جان تو ، جان پرندگانی پربسته ای که دیماه به ایوان خانه می آیند. برگی برایت از باران گرفتم ، تا بوی لحظه ی اینجا را بدهد. تا آسمان دل تو نیز بارانی شود و باهم خیس شویم .به ماه نگاه کردم ، یاد تو افتادم یاد پاکی دلت یاد رمز نگاهت .دیشب باران زد و من نم باران را برایت فرستادم تا نامه ام بوی طراوت بگیرد ولی فکر نکنم به دستت رسیده باشد مهتاب. چقدر بی تو شب شده ام خوابت را دیدم کنارم نشسته بودی و دست در دست هم به دور نگاه می کردیم از دور دستی به تو اشاره کرد تو دستم را رها کردی و من صبح شدم نمی دانم تعبیرش چیست؟ نمی دانم که چرا برایت نوشتم. آخر چشمانت گرقتار هستند وقت خواندن ندارند چه دنیای سردیست .
آسمان ابری و پسرک ناکام از دیدن مهتاب در آسمان.شاید آسمان در سرزمینی دیگر حتی مه هم نداشته باشد. شاید....
سلام دوست عزیز...متنت خیلی توپ بود...
امروز بالاخره بعد چند وقت اصفهان بارون اومد...و من تمام وقت زیر بارون اشک می ریختم...
خوشحال میشم بهم سر بزنی...لینکت می کنم...
یاعلی
سلام پسر گلم.
می دونم من مامان بدی شدم اما چیزی هست که هر لحظه داره منو توی خودم می شکنه.اما صدام در نمی یاد.
می دونم که تو منو می بخشی.درک می کنی. اما من همیشه حرفات رو گوش می دم . باور کن اگه می یام به شو ق تو می یام.
اما اگه بعضی وقتها نیستم دلیلش نشنیدت حرف تو یا عمیق تر بگم تو وجود منو اونجور که باید حس نمی کنی.
اما باور کن من همونم با یکم درگیری های .........................
دعا کن برام برای آرامشم دعا کن.